تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان


1. یه دوستی هست که خیلی نزدیک نیست ولی خب یه مدته که اکثر مواقع توی دانشگاه با ماست. بزرگترین افتخارش اینه که از بالا شهر فلان شهر بزرگ اومده و مامانش پزشکه و وضع مالیشون خوبه و ... هرکسی رو که میبینه یا میگه خز و خیله یا میگه دهاتیه یا میگه وضع مالیشون بده. تازگیا هم یکی از پسرای کلاس ازش خواستگاری کرده. بهش جواب رد نمیده چون میگه دلش میشکنه! ولی بهش جواب مثبت هم نمیده چون بنظرش بی کلاس و دهاتیه و پدر و مادرش تحصیل کرده نیستن و خونشون توی یه شهر کوچیکه و خب خیلی هم پولدار نیستن. به عبارتی خوابوندش توی آب نمک!

همه ی اینا به کنار. اصرارش برای شوهر پیدا کردن!! و اینکه ما چقدر بی عرضه ایم که دوز پسر نداریم و دیگه دیر شد ترشیدیم!! و دختر که نباید درس بخونه پسر باید درس بخونه و تخصص بگیره داره منو دیوانه میکنه. یکی دو هفته ی پیش انجمن سالیانه ی اطفال بود و طبیعتا همه ی متخصصای اطفال کشور توی دانشکده بودن( طبق معمول فرش قرمز پهن کرده بودن و پذیرایی های آنچنانی و ...). گیر داده بود که بیاید بریم توی کنفرانس ها شرکت کنیم بلکه شوهر تور کنیم!! یا مثلا هرروز اصرار میکنه بیاید بریم توی بخش ها دور بزنیم بلکه شوهر پیدا کنیم!! دست بجنبونید که دیر شد! 

فکر کنم دیگه خودتون میتونید قیافه ی پوکرفیس منو توی این لحظات تصور کنید! گاهی دوس دارم بهش بگم اونایی که پدر و مادرشون به اندازه ی تو تحصیل کرده نیستن، بعضا توی تربیت فرزند خیلی موفق تر عمل کردن!! 

2. ایمنی، انگل، ویروس، باکتری، فیزیو 2، روان تخصصی، نورو، مورفو ،تجهیزات و عملی هاشون. اینا کلماتیه که صبح تا شب از جلوی چشمام رژه میرن و کابوس هرشبم شدن. واقعا این حجم از دری وری توی یه ترم بی سابقست. هرجوری حساب میکنم این ترم یکیشون دستمو بند میکنه :-)))) و البته همچنان میانترما ادامه دارن. بعد از ورود به دانشگاه هیچ وقت دیگه درس اولویت زندگیم نشد. سعیم این بود که اون چیزایی رو که واقعا به یه دردی میخورن یاد بگیرم ولی نمره کاملا اهمیتشو واسم از دست داد. نخواستم که زندگیم تک بعدی باشه و صبح تا شب مشغول درس خوندن باشم، همونطوری که وسط امتحاناتم هم همچنان کتاب غیردرسی میخونم. الانم زندگیم کلی اولویت های مهم تر و جذاب تر داره. نمیدونم روندی که پیش گرفتم تا چه اندازه درسته ولی این روزا واقعا امیدوارم که درسای بعد علوم پایه اینطوری نباشن و مجبور نباشم این اندازه چرت و پرت حفظ کنم.

3.هر روزی که میگذره به وضوح تغییرات عمده ی شخصیتی و اخلاقی توی وجود خودم میبینم. خودم احساس میکنم تغییرات کاملا مثبتی هستن. این روزا کمترین احساس بد یا دلخوری ای از هیچ کسی توی دلم نیست. با همممههه ی وجود به همه ی آدمای اطرافم عشق میدم و سعی میکنم این عشقو بهشون نشون بدم. حتی آدمایی که اخلاق و سبک زندگیشون رو من نمی پسندم. حتی شده با یه لبخند از ته دل و یه احوال پرسی گرم بهشون نشون میدم که حس خوبی بهشون دارم. و متقابلا بازخوردشو هم میبینم.

یه دوستی هست که فکر کنم قبلنا از اختلاف ها و بحثای کلامیمون با هم نوشته بودم فکر کنم. یه جایی به این فکر کردم که قرار نیست هیییییچ دلخوری ای رو از هیییچ کسی توی دلم نگه دارم. بهش گفتم که بیا درموردش با هم حرف بزنیم. بی گوشه و کنایه و حرف زدن غیرمستقیم. دو سه روز رو در روی هم نشستیم و بی تعارف و رودروایسی هرچیزی که توی دلمون مونده بود و گفتیم. بعدش از هم عذرخواهی کردیم و واسه ی همیشه همه ی کدورتا رو دور ریختیم. وقتی بحثامون تموم شد، ازم عذرخواهی کرد و گفت مرسی که یک سال انقدری باهام مبارزه کردی و جلوم محکم ایستادی که الان جلوم بشینی و بهم بگی چقدر رفتارای زشت و اشتباه داشتم. مرسی که بی تفاوت از کنار رفتارام رد نشدی و درحقم رفاقت کردی.بعد از اون انقدری برخوردامون با هم متفاوت شد که همه تعجب کردن چطوری ممکنه من که همیشه از رفتار و برخورد آقای فلانی شاکی بودم یهو انقدر نظرم نسبت بهش و رفتارم باهاش تغییر کنه. 

شاید بنظر خیلیا جمع دوستانه ی ما فقط دورهمی و خوش گذرونی و بیرون رفتن و ... بود. ولی من واقعا خیلی چیزا رو یاد گرفتم. اینکه آدمایی که با هم دوستای نزدیکی هستن لزوما مثل هم فکر و رفتار نمیکنن. لزوما همیشه همه ی اخلاقای همدیگرو نمی پسندن. یه سری نکات مشترکی بینشون بوده که اونا رو کنار هم نگه داشته. ولی رفاقت یعنی اینکه آدما رو با همه ی تفاوتاشون و همه ی خوب و بدشون بپذیری. فکر میکنم من به این درک رسیدم. فکر میکنم که رفتارام با دیگران خیلی دوستانه تر و سنجیده تر شده.

بنظر خودم خیلی از رفتارای رادیکالی و تندرویانه! و بعضا احساسی رو دیگه خیلی کمتر از قبل دارم. همینطوری که دیگه پستای فمینیستی و رادیکالی رو اینجا نمیبینید. نه اینکه تفکراتم عوض شده باشه.نه! فقط بازخوردم نسبت بهش مثل قبل نیست. یه عده ای هم گفتن چرا دیگه مثل قبل نمینویسی و زیادی روزمره نویسی میکنی. خب دلیلش اینه که اینجارو دوست دارم و دلم میخواد اینجا واسم بمونه. دلم نمیخواد فیلتر بشم یا مجبور بشم اینجارو حذف کنم. مدتهاست که دیگه تعداد بازدیدکننده ی اینجا و بازخورد دیگران واسم بی اهمیته. فضای آروم و خلوت و دوستانه ی اینجا رو دوست دارم.

4. این روزا حس میکنم زندگیم زیادی دچار روزمرگی شده. و اینکه هیچ زمانی مثل الان انقدر بی هدف نبودم. واقعا حس میکنم زندگیم یه شور و هیجان تازه میخواد. کتاب میخونم، ساز میزنم، بیرون میرم، واسه دوستام بی مناسبت هدیه میخرم، سینما میرم، فیلم میبینم ولی اینا هم دیگه تنوع محسوب نمیشه. یه بخشی از برنامه ی زندگیم شده. واقعا دلم یه نیروی محرکه ی قوی میخواد. میشه لطفا شما بگید هدفتون توی زندگی چیه؟!

5.به آدما عشق و محبت بدیم. بی منت! عشق و محبت مرز نداره. مهم نیست آدما چقدر ازت دور باشن یا اینکه تا حالا ندیده باشیشون. میتونی از راه دور هم بهشون عشق بورزی. مثل همه ی انرژی های خوبی که من اینجا از شما میگیرم. که اینجا، تلگرام، اینستا و حتی حضوری همیشه حالمو میپرسین و یاد من میکنید. از ته ته قلبم خیلی خیلی ممنونتونم و دوستتون دارم.

6. یه روزی یه کسی ادعا میکرد که احساس و علاقه ای نسبت به من داره. به دلایل خیلی زیادی هیچ وقت رابطه ای شکل نگرفت. حتی یه حرف زدن ساده توی تلگرام هم نشد چه برسه به صحبتای حضوری. اون آدم از ایران رفت. خیلی وقت پیش توی اینستا دیدم که برای کسی پستای عاشقانه میذاشت و البته بعدا پیجشو حذف کرد. نمیدونم اون زمان چه احساسی نسبت به اون دختر داشتم. ولی چند روز پیش اون دخترو توی اینستا فالو کردم. دونه دونه ی عکساشو دیدم و مدام به این فکر کردم که چقدر دوست داشتنی و زیباست و چقدر حس خوبی بهش دارم. اعتقاد قلبیم همیشه این بوده که اگه کسی زیباست، اگه دوست داشتنیه، اگه یه رفتار قشنگ داره، اگه لباسش بهش میاد یا هر نکته ی مثبت دیگه، حتی اگه اون آدمو نمیشناسیم بهش بگیم. این حس خوب رو بهش منتقل کنیم. طبق همین اخلاق همیشگی رفتم دایرکتش و بهش گفتم که چقدر حس خوبی بهم میده. خیلی ساده مکالممون شکل گرفت و خیلی ساده با هم دوست شدیم. یه عالمه حس خوبو به هم منتقل کردیم و قلبا حس کردم چقدر دوسش دارم. زیبایی و سادگی و مهربونیشو. اونم توی یه کشور دیگه پزشکی میخونه. از هر دری حرف زدیم. بدون اینکه بگم میشناسمش و بدون اینکه لحظه ای به این فکر کنم که هیچ وقت با اون آدم عشق و رابطه ای داشته یا نه. واقعا کمترین اهمیتی نداشت. توی وجودم کمترین حس حسادت یا حسرت یا چیزی شبیه به این نبود. واقعا حس کردم چقدر قلبم از هر احساس بد و منفی ای خالی خالیه..

7.مشکلات و دغدغه هام کم نشدن ولی یاد گرفتم با همه چیز کنار بیام..

8. بعد از مدتها اینجا اودم و چقدر هم پرچونگی کردم. مرسی که تحمل میکنید. به همتون سرمیزنم همیشه ولی متاسفانه فرصت کامنت گذاشتن ندارم این روزا. وب کتاب هم از هفته ی دیگه مجددا آپدیت میشه. 

چرا تازگیا خیلیا وبشونو بستن؟! چار پنج موردی دیدم توی این چند روز.لطفا اگر تغییر آدرس دادید، به منم آدرس جدیدتونو بدید :-)

یانوشکا .. ۲۸ آبان ۹۵ ، ۱۳:۲۶ ۲۱ ۸ ۲۹۱

نظرات (۲۱)

  • بای پولار
    يكشنبه ۷ آذر ۹۵ , ۱۲:۲۱
    1.واقعا عجب حوصله‌ای داری با این آدما می‌گردی. چون یه روز نوک پیکان و نیش حرفاشون آدم رو نشونه می‌گیره...

    2.امیدوارم ناراحتیت در حد همین غرغر کردن باشه نه مثل من که انقلاب کرد مقابل دروس و کتاب‌های مزخرفش. جلوشون وایساد اما خب زورش نچربید بهشون!

    3.چقدر خوب بود این سطور. کاش منم نگاه تو رو پیدا کنم...

    4.مطمئن باش توی روزمرگی و بی هدفی به پای من نمی رسی... امیدوارم حس و حالت بهتر بشه و انگیزه‌هات شکوفا بشن. چون خودم بیمار این دردم نمی تونم کمکت کنم.

    5.به این کارا می‌شه گفت بهونه‌های کوچیک خوشبختی. راستش یاد فیلم املی پولن افتادم :)

    6.خودمونیم ولی چقدر هنوز درگیر اون رابطه‌ی شکل نگرفته‌ای که تا دوستی با دختر مورد علاقه‌ش هم پیش رفتی... خودت رو آزاد کن از این جور مسائل سپری شده وگرنه اذیت می شی.

    7.لایک!

    8.منم نبودم. البته به اجبار. خوبه که هستی.
    • author avatar
      یانوشکا ..
      ۷ آذر ۹۵، ۱۷:۵۹
      1. ما باهاش نمی گردیم. انقدری اخلاقش جذابه که رفیقاش ولش کردن! ما هم دلمون نیومد که تنها بمونه:-) خیلی بده تنهایی..
      2.میگذرن اینا.. یه ترم دیگه باید این مزخرفاتو تحمل کرد ..
      3. :-)
      4.این روزا واسم روزای بهترین..
      5.ندیدم فیلمو متاسفانه
      6.اون موقع که پی گیر اون دختر بودم، ذهنم هنوز درگیر اون قضیه بود. خب دوسش داشتم. ولی الان کاملا از این تفکرات مسخرا آزادم..
      7.آخه هروقت من کنار میام خدا سریع ضربه ی بعدی رو میزنه که ببینه تا کجا توان دارم :-)))))
      8.شما عوضش جاهای بهتری بودی ..
  • هوپ ...
    جمعه ۵ آذر ۹۵ , ۱۵:۰۶
    1. توی دانشگاه فراوانن امثال این دختر... اوایل برای ما عجیب بودن این کیس ها ولی الان عادی شدن و ما هم توی خودمون میگیم یه سری از دخترایی که هر طوری شده دنبال همایش و استادا و سال بالاییان( با توجه به شناختی که ازشون پیدا کردیم در این چند سال!) هدفی جز کامل کردن دینشون ندارن!!
    2. شاید ده درصد مطالبی که توی علوم پایه خوندم رو به یاد نمیارم فقط در این حد یادمه که خوندمشون :)))
    4. من هم اکثرا این حس سراغم میاد... یه خلائی احساس میکنم که نمیدونم با چی پر میشه! :|
    6. جالب بود... 
  • توتو
    سه شنبه ۲ آذر ۹۵ , ۱۰:۳۹
    اون دختر خانومه فک کنم اون مورده رو گذاشته واسه روز مبادا شوهر گیرش نیومد زنش شه:))اگه من برم اون انجمنه لزوما علتش اینه که گشنم شده رفتم.شوهر چیه بابا
    آره خیلی لحنت آرومتر شده.ملتو کمتر میرسونی از خودت اون مهربونیه خودشو بیشتر نشون میده:))
    منم گیجه اون هدفم.کنکور بگذره فعلا...
    دوست دارم خانوم دکتره گل
    آیکون بغلو بوس

    • author avatar
      یانوشکا ..
      ۳ آذر ۹۵، ۱۴:۳۹
      میگم که خوابوندتش تو آبنمک :-))))
      ;-)
      موفق باشی عزیزم. منم خیلی دوستت دارم.ایشالا یه روزی همدیگرو ببینیم دختر دوست داشتنی :-*
  • мαriα :-)
    دوشنبه ۱ آذر ۹۵ , ۱۱:۰۶
    بریم تو بخشا دور بزنیم شوهر پیداکنیم  بریم سمینار ، کنگره و.. شوهر پیدا کنیم ، بریم فلان کارگاه شوهر پیداکنیم :-)))خیلی جمله های آشنایین ، حرصم درمیاد بعضی وقتا،،،
    من این پستتو خیلی دوست داشتم ، یه آرامش یه حس خوب یا همچی چیزی بهم داد وسط اینهمه آشوب ، میخام بگم روزانه نویسی پرچونگی یا هرچی که هست من دوستش دارم 

    • author avatar
      یانوشکا ..
      ۱ آذر ۹۵، ۲۱:۴۸
      خوشحالم که حس خوبی بهت داده عزیزم :-*
  • فرناز
    يكشنبه ۳۰ آبان ۹۵ , ۲۲:۳۸
    ممنون که جواب دادین 
    امیدوارم از اینکه گفتم سختی های زودگذر ناراحت نشده باشید البته شاید نتونستم در قالب کلمات منظورمو درست برسونم 
    واینکه متشکرم منو از اشتباه راجع به عنوان رشتتون در اوردین
    علت سوالم هم این بود که وقتی تو وبلاگ بچه های دندون و پزشکی می چرخم همشون مدام ناله می کنن و...منکر سختی های این رشته ها نیستم اما ممکنه رو تصمیم امثال من که سال اینده کنکور دارن تاثیر بذاره 
    هر چند منم تصمیم قطعی رو زمانی میگیرم ک با چند نفر از این دوستان حضوری صحبت کنم البته با اجازه ی رتبه کنکورم!!!!!!بهر حال ممنون از زمانیکه گذاشتین 
    حتما در اینده بازم میام تا پستای جدیدتونو بخونم 
    موفق باشین 
    • author avatar
      یانوشکا ..
      ۱ آذر ۹۵، ۲۱:۴۷
      خواهش میکنم.
      موفق باشید :-)
  • فرناز
    يكشنبه ۳۰ آبان ۹۵ , ۱۶:۲۹
    سلام
    امیدوارم حالتون خوب باشه .تو یکی از کامنت دیدم گفتین اگه سال کنکورتون می دونستین نتیجه اینقدر لذت بخشه بیشتر تلاش می کردین.
    الان از شرایطتون راضی هستین؟کاری به سختی های زودگذر ندارم منظورم اینه که اگه به عقب برگردین دوباره پزشکی رو انتخاب می کنین؟ 

    • author avatar
      یانوشکا ..
      ۳۰ آبان ۹۵، ۱۶:۴۸
      سلام.
      درسته که خیلیییی سخته ولی اگه هزاربار دیگه هم برگردم عقب، بازم انتخاب اولم بدون شک همین دندون اصفهانه. البته اینکه دراینده وضعیت رشته و فرصت شغلی چطوری میشه رو نمیدونم.. 
      بنظرم مهم تر از رشته اینه که ادم هر رشته ای میخونه،اونو توی بهترین دانشگاه ممکن بخونه و توی تخصصش بهترین باشه..
  • لیمو
    يكشنبه ۳۰ آبان ۹۵ , ۱۳:۰۴
    پژال داشتم به این فکر میکردم این فعالیتهایی که گفتی تکراری شدن برای من میتونه بهشتی بسازه که بیا و ببین:-)))) از بس محدود شدم :-\
    سازم ک دیگه دومتر خاک روشه
    هیچی اومدم بگم و برم :-))
    • author avatar
      یانوشکا ..
      ۳۰ آبان ۹۵، ۱۴:۳۷
      باا وجود همه ی غرایی که اینجا میزنم و همه ی سختی هایی که هست، سال کنکور اگه میدونستم نتیجه میتونه انقدر لذت بخش باشه،قطعا با همه ی توان و چندین برابر تلاش میکردم. این چندماه باقی مونده میتونه کل زندگیتو جور دیگه ای رقم بزنه.ساده از دستش نده..
  • من .
    يكشنبه ۳۰ آبان ۹۵ , ۰۶:۳۴
    سلام به تازگی با وبلاگتون آشنا شدم و این اولین پستی بود که خوندم کلی حس خوب و انرژی مثبت بهم دادین روزی که نکوست از صبحش پیداست امیدوارم این حس و حال خوب تا شب باهام بمونه
    • author avatar
      یانوشکا ..
      ۳۰ آبان ۹۵، ۰۶:۵۳
      خوشحالم که حالتون خوبه.ایشالا که حال خوبتون پایدار باشه :-)
  • معلوم الحال
    شنبه ۲۹ آبان ۹۵ , ۲۲:۲۴
    اینهمه سال مثه اسب درس خونده که دکتر تور کنه؟ :/
    حالا بعد میگن این دایالوگتو نگو: "ایقد بَـدُم میا از ای آدمایی که ..."
  • پرتقال
    شنبه ۲۹ آبان ۹۵ , ۱۵:۵۴
    چقدر این پست پرررررر از انرژی مثبت بود!!!
  • life around me
    شنبه ۲۹ آبان ۹۵ , ۰۹:۳۸
    درکت میکنم!درسای قبل علوم پایه تهوع آورن بعضا!!
    ولی بعد علوم پایه یه بدی داره اینکه همه ی درسات مهم میشن و دیگه مجبوری با عذاب وجدان بری سراغ کارهای غیر درسی.من همچنان تا بتونم کتاب میخونم و فیلم میبینم ولی خیلی مواقع عذاب وجدان اینکه میتونستم چندتا کیس بیشتر بخونم اذیتم میکنه.
    • author avatar
      یانوشکا ..
      ۲۹ آبان ۹۵، ۱۴:۴۱
      اگه بعد علوم پایه درساش قابل تحمل باشن من مشکلی با درس خوندن ندارم.فقط واقعا ارزو میکنم این مدلی نباشن..
  • سیب سبز
    شنبه ۲۹ آبان ۹۵ , ۰۰:۵۲
    کاملا طبیعیه خانواده هایی که هر دو پزشکن یا به هر دلیلی سرشون خیلی شلوغه در تربیت فرزنداشون موفق عمل نکنن :-)
    در ضمن باید بیای مثل دو ماه اخیر من زندگی کنی که بفهمی چیزایی که گفتی الان دیگه برات تنوع محسوب نمیشن هر کدومشون چقد تنوع های خوبی ان :-))
    • author avatar
      یانوشکا ..
      ۲۹ آبان ۹۵، ۱۴:۴۰
      خب من خیلی وقتا از درسام زدم که به این تنوعا رسیدم ;-) وگرنه اگه منم مثل تو صبح تا شب سالن مطالعه بودم که خب معلومه نمیشد.
  • معلوم الحال
    جمعه ۲۸ آبان ۹۵ , ۲۳:۱۲
    اون خانوم جویای شوهر رو میشه به بنده معرفی کنید! خخخخخ. البته فکر کنم منم به چسمش در و دهاتیم. :))) + غبار غم برود حال خوش شود پریاااا + اگه واقعا به اون دختر حسودیت نشد و خیلیم ازش خوشت اومد باید بگم که بهت ایمان آوردم. :)))) 

     سوال (رخساره+پژال) : الان درس دغدغه خوبیه یا بد؟ 😓😓😓
    • author avatar
      یانوشکا ..
      ۲۸ آبان ۹۵، ۲۳:۲۷
      فقط دکتر میخواد.دکتری که بابا و مامانش هم دکتر باشن!
      نه.واقعا حسودیم نشد.پس بهم ایمان بیار :-)
      نمیدونم
  • معلوم الحال
    جمعه ۲۸ آبان ۹۵ , ۲۳:۱۱
    اون خانوم جویای شوهر رو میشه به بنده معرفی کنید! خخخخخ. البته فکر کنم منم به چسمش در و دهاتیم. :))) + غبار غم برود حال خوش شود پریاااا + اگه واقعا به اون دختر حسودیت نشد و خیلیم ازش خوشت اومد باید بگم که بهت ایمان آوردم. :)))) سوال (رخساره+پژال) : الان درس دغدغه خوبیه یا بد؟ 😓😓😓
  • x
    جمعه ۲۸ آبان ۹۵ , ۲۲:۳۶
    سلام:)
    احوال شما ؟
    • author avatar
      یانوشکا ..
      ۲۸ آبان ۹۵، ۲۳:۲۷
      سلام.کم پیدایی دختر.. وبت چی شد؟؟
  • یک نویسنده
    جمعه ۲۸ آبان ۹۵ , ۲۱:۰۹
    موسیقی جدید از آلبومی جدید منتشر کردم. خوشحال میشم گوش بدید و تمایل داشتید نظرتون رو بنویسید.
  • رخساره
    جمعه ۲۸ آبان ۹۵ , ۱۹:۱۶
    جانا سخن از زبان ما میگویی...منم بعد از دانشگاه درس دغدغم نشد تا اینترنی که دیدم باید میشد
    • author avatar
      یانوشکا ..
      ۲۸ آبان ۹۵، ۲۰:۰۴
      یعنی پشیمونی که درس دغدغت نبود؟ :-( بگو که پشیمون نیستی ;-)
  • لیمو :)
    جمعه ۲۸ آبان ۹۵ , ۱۸:۱۹
    سلام پژال عزیز
    بالاخره نوشتی
    از اون دست ادمهایی که به موقعیتهایی که هیییچ تلاشی برای به دست اوردنش نکردن مغرور میشن اصلا خوشم نمیاد,رابطه هم برقرار نمیکنم
    کلی ازت یاد گرفتم,:-) راجع به همین چیزهایی که نوشته بودی
    اون موردی هم که از کشور خارج شده بود برام خیلی جالب بود,یه تصادف جالب:-)
    امیدوارم مشکلاتی که داری یاد میگیری باهاشون کنار بیای کاملا برطرف شن
    من کلی هدف دارم که الان موفقیت درسی برام در اولویت قرار گرفته و براش تلاش میکنم
    بعدا به بقیه رسیدگی میکنم اگه زنده بودم
    :-)
    امیدوارم همع امتحانات هم پاس شی با نمره خوب ;-)
    • author avatar
      یانوشکا ..
      ۲۸ آبان ۹۵، ۲۰:۰۵
      نه.فالو کردنش اصلا تصادفی نبود.اولش فقط از سر کنجکاوی بود..
      برات ارزوی موفقیت میکنم عزیزم..
      مرسی از لطف همیشگیت به من :-*
  • یک نویسنده
    جمعه ۲۸ آبان ۹۵ , ۱۷:۰۵
    بهتره آگاهی داشته باشن که هر لحظه ممکنه ثروت خانوادگیش با یک اتفاق نیست و نابود بشه. به چیزهای ظاهری دلخوش نباشن.
     خدایی نکرده حتی ممکنه به یک بیماری سخت دچار بشن و اونوقت متوجه بشن چیزهای ظاهری افتخار نداره. تا خدا و دیگری غرور بیجاش رو فرو نریخته بهتره خودشون پی ببرن.
    • author avatar
      یانوشکا ..
      ۲۸ آبان ۹۵، ۲۰:۰۵
      بله.درست میفرمایید..
  • یک نویسنده
    جمعه ۲۸ آبان ۹۵ , ۱۶:۴۴
    کلا از لحاظ طرز فکر و شخصیت یه عقب مونده ست. دهاتی و بی کلاس بودن مربوط به کجای شهر زندگی کردنو و تحصیلات پدر و مادر و خود طرف نیست. 
    شعور داشتن و شخصیت مهمه که ظاهرا این خانم ازش بی بهره ست. به گمانم این خانم با فکر کردن غریبه ست. فقط یه چشم ظاهربین داره. براش دعا کنیم خدا کمکش کنه
    • author avatar
      یانوشکا ..
      ۲۸ آبان ۹۵، ۲۰:۰۶
      حق با شماست.. البته اون خانمو هم قضاوت نکنید :-)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی